به حیوونی که قفس براش ساختی نگاه کن...مطمئنی تو طرف درست وایستادی؟
فید عنکبوت دوپا
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 0:58  توسط عنکبوت دوپا
|
میتوان خبر سقوط هواپیمای نظامی و کشته شدن 50 نفر غیر نظامی را شنید و دم فرو بست،میتوان عاشق ساسی مانکن بود ولی در قسمت علایق پروفایلمان بنویسیم شهرام ناظری،میتوان برای تانکها بوق گذاشت و به جای آژیر خطر آهنگهای بند تنبانی پخش کرد.در آسمانها و زمین، نشانههای بسیاری هست برای آنان که می اندیشند وشاید هم نمی اندیشند، برای تو که میتوانی و می کشی یا نمیتوانی وکشته میشوی، برای تو که غارت میکنی وغارت میشوی، برای تو که فردا عصر، بیکار میشوی یا سرطان استخوان میگیری و میمیری.میتوان ، ولی زندگی چیزه دیگریست!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 19:27  توسط عنکبوت دوپا
|
وقتی که سرم سنگین شد تو هجی کلماتی که زیر لب زمزمه میکردی و احساس غرق شدن تو آسمون وحس عمیق ترین چرتی که میشد زد و زمینی که دیگه زیر پاهام احساسشون نمیکردم و دلتنگیه که به اندازه ی خاطرات گذشته اذیتم میکرد و پرتم میکرد به دورترین نقطه ای که به زحمت میتونستم خودمو تشخیص بدم و بودنی که حسش نمیکردم و یواش یواش محو میشدم و میوفتادم تو این دنیایی که توش خوابم برده بود و داشتم دنبال نبودنت میگشتم و خیالی که حواسش پی نبودنت بود و پرت نمی شد .
فید عنکبوت دوپا
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 2:20  توسط عنکبوت دوپا
|
.......... مشغول کار خودش بود، تند تند مینوشت و در حالی که مینوشت توضیح هم میداد، ما هم بدون اینکه بفهمیم چی میگه و چی مینویسه سریع نت بر میداشتیم، کار هروزمون بود. تو همین حین که داشت مینوشت و میگفت یه لحظه صدای گربه ای پرت شد تو کلاس، همه زدن زیر خنده، دست از نوشتن برداشت و بدون اینکه لبخندی زده باشه رو کرد به کلاس و گفت:+ از کجا معلوم؟ شاید این گربه داره به اراجیفی که ما تو کلاس میگیم میخنده!؟
فید عنکبوت دوپا
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 13:9  توسط عنکبوت دوپا
|
تو میدون ونک وایستادم منتظر تاکسی...یه تاکسی میاد نزدیک میشه، میگم " ونک؟"...
نگه میداره میرم سوار میشم...
تاکسی حرکت میکنه و بعد از چند ثانیه...
نگاه میکنم به راننده میگم " کجا داریم میریم؟"...
میگه " نمیدونم!"
فید عنکبوت دوپا
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 16:15  توسط عنکبوت دوپا
|
موج توده هوای نا آرام : کجا میری؟موج بیداری اسلامی : رفته بودم لیبی، الان دارم برمیگردم.
موج توده هوای نا آرام : من دارم میرم آمریکا بیا با هم بریم یه استراحتی هم میکنی.
.
.
.
دو روز بعد:
سی ان ان: به دنبال شرایط نامساعد جوی و قطع خطوط ارتباطی گروهی از مردم با هجوم به فروشگاها و سوپرمارکت ها مبادرت به دزدی کالاهای مورد نیاز خود کردند.
فید عنکبوت دوپا
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 23:51  توسط عنکبوت دوپا
|
از همه چیز صرفنظر کردیم تا دنیایمان بزرگ شود...دنیا آنقدر بزرگ شد که از خودمان صرفنظر کردند...
فید عنکبوت دوپا
+ نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 23:56  توسط عنکبوت دوپا
|
آدم وقتی متولد میشه مدام در حال گریه کردنه و وقتی گریه هایش تموم میشه که مرگ میاد سراغش.
فید عنکبوت دوپا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 13:49  توسط عنکبوت دوپا
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 3:30  توسط عنکبوت دوپا
|
فرد متهم به دزدی در جواب سوال هیات منصفه که پرسیده بود " آیا شاهدی هم هست که بتونه حرفاتو تایید کنه؟" گفت: ....
بله، کسی که این کارو انجام داده.
فید عنکبوت دوپا
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 20:9  توسط عنکبوت دوپا
|